سلام عزیزان، روزتون بخیر و خوشی
از اونجاییکه این مدت پیگیر احوالاتم بودین و بابتش خیلی خیلی ازتون ممنونم، عرضم خدمتتون که دیروز رفتم ام.آر.آی رو انجام دادم و با توصیه های مفید و دعاهای شما عزیزان، خدا رو شکر خیلی شجاعانه!! از پسش بر اومدم. وقتی نتیجه آماده شد یه سی دی گذاشت کف دستم! که روش نوشته بود نامشخص.. یه ذره نگران شدم، پرسیدم ببخشید این کلمه نامشخص که روش نوشته یعنی چی؟ گفت چیز خاصی نیست، من چیز خاصی ندیدم ولی حتما سی دی رو به دکترتون نشون بدین. وقتی دید همونطور با نگرانی وایسادم و نمیرم! دستی زد پشتم و گفت برو عاموو میگم باکیت نی (طوریت نیست) برو دست خدا !! اسمش آقای حبیبی بود. خیلی خوش برخورد و ملایم و شوخ طبع. خدا حفظش کنه. این روزا آدم خوش اخلاق و صبور کمتر به پست آدم میخوره.
امروز صبح هم نتیجه رو بردم پیش دکترم، سی دی رو دقیق بررسی کرد . بعد خودمو هم صدا زد گفت بیا ببین داخل سرت چه خبره!! رو مونیتور یه سری لکه های سفید نشونم داد و گفت البته اینا مال قبل هست و جای نگرانی نیست. پرسید میگرن یا دیابت یا فشار خون داری؟ گفتم سالها قبل میگرن داشتم ولی چند سالیه خوب شدم؛ ولی فشار خون رو کماکان دارم و براش دارو مصرف میکنم. دیگه کلی با حوصله توضیح داد و خیالم رو از هر جانب راحت کرد که مشکل خاصی نیست ولی خوب شد که وضعیت مغز بررسی شد چون نگران تومور یا شروع بیماری ام.اس بودم که خیالمون راحت شد که چنین چیزی نیست. گفت به احتمال زیاد تشخیص دکتر گوش و حلق و بینی درست بوده و درگیری اعصاب سه قلوی صورت باعث درد شده و این درد هم بتدریج از بین میره و دیگه نیاز به دارو نداره. فقط برام قرص منیزینم(شایدم منگنز!) و ویتامین B1 نوشت.
بعد، از همسرم خواهش کردم یکی دو دقیقه بیرون باشه تا با دکتر تنها حرف بزنم. همسرم رفت بیرون و من یکی دو دقیقه از وضعیت روحی و مشکلاتی که دارم خیلی مختصر براش گفتم طوریکه بی اختیار اشکهام سرازیر شدن! آخرش هم گفتم دکتر دلم میخواد برم بشینم یه جایی مثل شاهچراغ و یه شبانه روز بی وقفه گریه کنم! با خودم گفتم الان میگه خانوم جان پاشو برو خونه اینقدر هم ناشکری نکن ملت هزار تا مشکل ریز و درشت دارن، اینقدر هم مثل بچه های زرزرو آبغوره نگیر، نمیبینی گوش تا گوش مریض نشسته تو سالن؟ خوب بجای اینکه وقت منو بگیری، پاشو برو همون شاهچراغ بشین اینقدرررر گریه کن تا جونت .... سلامت!
ولی نه، هیچکدوم از اینا رو نگفت. برخلاف انتظارم خیلی با حوصله به حرفهام گوش کرد. بعد به درِ مطب اشاره کرد و گفت: میدونی این در واسه چیه؟ با هق هق سر تکون دادم که: آره میدونم! گفت نه نمیدونی! این در واسه اینه که گاهی ببندیمش تا بیمار با خیال راحت و احساس امنیت، بتونه با پزشکش حرف بزنه.
خدا خیرش بده. خدا براش خوش بخواد. خوب که به حرفام گوش کرد، گفت خوب شد اینا رو گفتی، با این حساب باید دارو بخوری. یه سری دارو برام نوشت و گفت دو ماه این داروها رو استفاده کن بعد بیا ببینمت. تشکر کردم و بلند شدم که بیام بیرون، گفت اگه میدونی لازمه که هنوز حرف بزنی من میشنوم. گفتم نه دکتر جان ممنونم، تا همین جا هم ممنون لطف و حوصله تون هستم.
دکتر غافری ازتون ممنونم. اگه ده درصد مشکل منو، داروهایی که تجویز کردین خوب کنه، مطمئنم نود درصدش رو برخورد خوب و صبورانه و انسانی شما خوب میکنه. از شما ممنونم و بهترین های زندگی رو برای خودتون و عزیزانتون آرزو دارم ...
پ.ن: تو راه برگشت به خونه، به همسرم گفتم که وقتی ایشون بیرون رفت، در مورد چه چیزهایی برای دکتر حرف زدم. خودش میدونه من چیزی پنهان ازش ندارم. اصلاً وقتی با کسی بیست و چهار ساعت زیر یک سقف زندگی میکنی، نمیشه چیزی ازش پنهان داشت. ولی خوب حریم پزشک و بیمار یه حریم خصوصیه و از همسران عزیز، در فرصتی دیگر پذیرایی خواهد شد!

لیلا هم یه لباس سفید ماکسی خوشگل تنش بود انگار میخواست بعد از امضای فرم رضایت، بره رو صحنه! عارف ولی یادم نیست چی تنش بود! امشب بیشتر دقّت میکنم!
از متفاوت بودن نترس!