خدایا ازت خواهش میکنم عراقیا و صدام یزید عزیز هر شب بیان، وضعیت قرمز شه من برم تو پناهگاه دختر همسایه مونو ببینم، الله اکبر!
(ذکری که پسرک نوجوان فیلم، در نمازخونه مدرسه شون، موقع سجده گفت)
بمب یک عاشقانه / ساخته پیمان معادی
خدایا ازت خواهش میکنم عراقیا و صدام یزید عزیز هر شب بیان، وضعیت قرمز شه من برم تو پناهگاه دختر همسایه مونو ببینم، الله اکبر!
(ذکری که پسرک نوجوان فیلم، در نمازخونه مدرسه شون، موقع سجده گفت)
بمب یک عاشقانه / ساخته پیمان معادی
*پاندای بزرگ پرسید: کدومش مهم تره، سفر یا مقصد؟ اژدهای کوچک گفت: همسفر.
*اژدهای کوچک گفت: الآن اصلاً وقت ندارم گلها رو ببینم. پاندای بزرگ گفت: درست به همین خاطر باید اونها رو ببینی، شاید فردا دیگه نباشن.
*پاندای بزرگ گفت: سعی کن برای چیزهای کوچیک وقت بذاری. اونها معمولاً از همه چی مهم ترن.
*پاندای بزرگ گفت: از همه چی مهم تر، توجّه کردنه.
* اژدهای کوچک جیغ زد: عجله کن! کار زیاد داریم! پاندای بزرگ گفت: رودخونه عجله نمی کنه و با این که موانع زیادی سر راهشه، همیشه به جایی که می خواد می رسه.
*اژدهای کوچک پرسید: اگه بعضی ها از من یا کارهام خوششون نیاد چی؟ پاندای بزرگ گفت: تو باید راه خودت رو بری. بهتره اونها رو از دست بدی تا خودت رو.
- پاندای بزرگ و اژدهای کوچک/ جیمز نوربری
*خدا را ای نصیحت گو حدیث مطرب و می گو که نقشی در خیال من نمیروی ای غزال من، دگر چه پرسی ز حال ما سبکباران ساحل ها ...
*گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب آشنا دوستت دارم بیا، منو همرات ببر به شهر قصه ها ...
*من از آن حسن روز افزون که یوسف را برادرها به چاه انداختند، از همان روزی که با شلّاق و خون ناحق پروانه شمع را چندان امان نداد که شب را سحرم دولت بیدار به بالین آمد گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد اما در نگاهش آن نوازش ها نبود، چشم خواب آلوده اش را مستی هم درد منو دیگه دوا نمیکنه غم با من زاده شده منو رها رها رها من ...
*در همه عمرم شبی بیخبر از در درآی، تا شب درویش را صبح برآید به شام غریبان چو گریه آغازم، به مویههای غریبانه قصه پردازم، به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار، که از جهان ره و رسم سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه آخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه ...
*مده ای حکیم پندم که به کار در نبندم، که ز خویشتن گزیر است و ز دوست آن باشد که گیرد دست دوست، در پریشان حالی و درماندگی ...
* خوب میشم، از کرَم خدا هیچی بعید نیست
آآآآآآآی بدم میاد از این مادرهایی که تا بچّه شون یه سانت مخالف میلشون رفتار میکنه، فوری میگن شیرمو حلالت نمیکنم!![]()
خوب بگو آخه خانم محترم، به نوزادت شیر نمیدادی، میخواستی چی بدی بخوره؟ نون سنگک با کوفته تبریزی؟ یا کلّه پاچه؟![]()
سلام دوستان، غروب پنجشنبه شما بخیر ..
میگما، پیرو دو پست قبل و مقادیر معتنابهی ضایع شدن نگین بانو
خواهشمند است از این ببعد موقع کامنت گذاشتن، علاوه بر نوشتن اسم با فونت درشت، امضا و اثر انگشت، ارائه یک عدد عکس پرسنلی، فتوکپی شناسنامه، کارت ملی، کارت سوخت، کارت واکسیناسیون و سایر کارت های وابسته! یادتون نره![]()
بقول همسر جان: هر کس آن کند که نباید / آن بیند که نشاید!!
با تشکر، امضا: نگین بانوی خیلی به خودش مطمئن![]()
* داشتم فیلم میدیدم. آقاهه از بیرون اومد و چون با رفقاش مواد مصرف کرده بود، رفت تو اتاق خواب کلّی به خودش ادوکلن زد که خانمش متوجه چیزی نشه، با خودم میگم اینهمه ادوکلن به خودش زد، پس چرا من هیچ بویی حس نمیکنم؟![]()
*من عادت دارم اشتباهات تایپی کامنت دوستان رو تصحیح میکنم. شما هم اینطورید؟
* یه بار به پسرم گفتم زیر گاز رو خاموش کن. گفت مامان زیر گاز سرامیکه، سرامیک رو چطوری خاموش میکنن؟!!
* من عادت ندارم برای کسی کامنت کوتاه بذارم! اینم یکی از امراض نگین بانوئه دیگه! هرچی به خودم میگم بابا جان کم گوی و گزیده گوی چون در، باز میبینم زیاد گفتم و نگزیده گفتم چون پنجره![]()
* آخر هفته ها معمولاً پدرم خونه ما هستن. همیشه برای اینکه سرش رو گرم کنم، براش آهنگ های قدیمی میذارم و میگم حدس بزن صدای کیه. بنده خدا وقتی ازش میپرسم دیروز نهار چی خوردی یا چیکار کردی، به سختی یادش میاد. اما ترانه های قدیمی رو کاملاً از حفظه و اسم خواننده رو به محض شنیدن پیش در آمد آهنگ، میگه! امروز اینو براش گذاشتم به محض اینکه چند ثانیه از موزیک اوّلش رو شنید گفت تاجیک، امان الله تاجیک.
* حوصله ام بشدّت سر رفته. به دلائلی امکان بیرون رفتن هم ندارم. چه خوبه وبلاگ هست![]()
سلام دوستان شب شما بخیر![]()
راستش در کامنت های پست قبلی فقط کامنت سه نفر رو تونستم حدس بزنم! تازه اونم اگه درست حدس زده باشم! ممنونم که شرکت کردین و داستانهای جالبی نوشتین. بقول جووونها: دم همه تون گرم. کامنت هایی که تشخیص دادم از طرف کی هست، دیوووووووونه و "م" و kkkk هست. و یه چیز دیگه، اون کامنتی که به اسم ..... ثبت شده، احتمالا یه خانم باشن. چون کلمه "اواااا" رو معمولاً خانما استفاده میکنن! صاحبان این کامنتها، اگه موافق هستن اسمشون رو بگم، اگه هم نه که هر طور صلاح میدونن. بهرحال بازم ممنون از همگی.
بعداً اضافه شد: به این حدسم شک دارم ولی فکر کنم کامنتی که به اسم خخخخخ ثبت شده هم حدس میزنم از طرف کی باشه.
امروز یه مطلب جالبی میخوندم، گفتم برای شما هم بنویسمش:
اگر مشکل معده دارید، مراقب چیزهایی نباشید که میخورید، مراقب چیزهایی باشید که شما را میخورند ...
این آهنگ هم تقدیم به نازنین دختر گلم که عشـــــــــق مادرشه
این آهنگ معنی خیلی زیبایی داره.
" اٌ منیم قیزیم دی" که توی آهنگ تکرار میشه، یعنی اون دختر منه![]()
دوستان سلام ...
لطفاً سه بار از روی این کلمات بخونید:
زرد .. پرنده ... ژیان ... فلسفه ... انبردست ... مهمان ... ادویه ... هواپیما ... جوراب ... خشونت ...
خوب، خوندین؟ آفرین! حالا ازتون میخوام اگه دوست دارین، تأکید میکنم، اگه دوست دارین با این کلمات یه داستان کوتاه بنویسین.
و یه خواهش: برای این پست کامنت هاتون رو بدون اسم بنویسین. اسم مستعار یا حتی یه علامت نگارشی بجای اسم بذارین. میخوام از نوع ادبیاتی که بکار میبرین ببینم میتونم تشخیص بدم کدوم کامنت مال کیه یا نه ..
با سپاس از همکاری شما !!
اینم قشنگه، اگه دوست داشتین حظ سمعی بصری ببرین! من تقدیمش میکنم به نفس زندگیم ..
آدمها همینطوری تغییر میکنند. بی صدا و آرام. فقط خودشان میدانند. گفتنش به دیگران بی فایده است. درک نمیکنند.یا در نهایت تهدیدی برای ذهن یک شکل و یک مدلشان میشوی.
_ بخشی از کتاب "کجا ممکن است پیدایش کنم؟" نوشته هاروکی موراکامی ..
اگه دوست داشتین بشنوین، این لینکش هست ..
اینم یه موسیقی متفاوت و زیبا. من که لذّت بردم، امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.
برعکس ِ من که اگر آب میخوردم چاق میشدم، همسرم هرچیزی که میخورد، ذرّه ای تغییر نمیکرد. نه تمرین میکند و نه مراعات غذایی دارد. برای این فقط یک توضیح دارم: زندگی ... انصاف ... ندارد !!
بعضی ها تا پای جان تلاش میکنند تا به خواسته شان برسند و بعضی ها لازم نیست سر سوزنی تلاش کنند. همه چیز برایشان مهیّا ست. امروز فکر میکنم اتفاقاً این عیب در بدن من موهبتی بوده. اینکه مجبور بودم هر روز تلاش کنم، باعث میشد بدنم را نیرومند تر کنم. پیری را به تعویق بیندازم. در مقابل، آدمهایی که نگران اضافه وزن نیستند، ضرورتی هم برای رژیم غذایی یا ورزش احساس نمیکنند، امّا انسان اگر ورزش نکند عضلات و استخوان هایش رفته رفته تحلیل میرود و اگر شما هم در زمره آن آدمهایی هستید که وزنتان راحت بالا میرود این نارضایتی را از منظری وسیع تر ببینید. خوشبینانه اش این است که چراغ خطر زود روشن شده و باید به جنگ با آن رفت قبل از پیری و قبل از ناتوانی هایی طبیعی.
- بریده ای از کتابِ وقتی از دو حرف میزنم، از چه حرف میزنم..
تو راه اصفهان بودیم، علی تو ماشین موزیک گذاشته بود. یه مدت که گذشت گفتم علی موسیقی بدون کلام نداری؟ گفت چرا دارم. گفتم میشه بذاری؟ گفت آره.
بعد یه آهنگ خارجی ملایم گذاشت، داشتم لذت میبردم که یهو خواننده شروع کرد به خوندن
گفتم علی جان من گفتم بی کلام، الآن این بی کلامه مثلاً؟
گفت مگه تو متوجه میشی چی میگه؟ گفتم نه. گفت پس واسه تو بی کلام محسوب میشه![]()
+کامنتها رو تأیید میکنم دوستان ...
از متفاوت بودن نترس!