برعکس ِ من که اگر آب میخوردم چاق میشدم، همسرم هرچیزی که میخورد، ذرّه ای تغییر نمیکرد. نه تمرین میکند و نه مراعات غذایی دارد. برای این فقط یک توضیح دارم: زندگی ... انصاف ... ندارد !!
بعضی ها تا پای جان تلاش میکنند تا به خواسته شان برسند و بعضی ها لازم نیست سر سوزنی تلاش کنند. همه چیز برایشان مهیّا ست. امروز فکر میکنم اتفاقاً این عیب در بدن من موهبتی بوده. اینکه مجبور بودم هر روز تلاش کنم، باعث میشد بدنم را نیرومند تر کنم. پیری را به تعویق بیندازم. در مقابل، آدمهایی که نگران اضافه وزن نیستند، ضرورتی هم برای رژیم غذایی یا ورزش احساس نمیکنند، امّا انسان اگر ورزش نکند عضلات و استخوان هایش رفته رفته تحلیل میرود و اگر شما هم در زمره آن آدمهایی هستید که وزنتان راحت بالا میرود این نارضایتی را از منظری وسیع تر ببینید. خوشبینانه اش این است که چراغ خطر زود روشن شده و باید به جنگ با آن رفت قبل از پیری و قبل از ناتوانی هایی طبیعی.
- بریده ای از کتابِ وقتی از دو حرف میزنم، از چه حرف میزنم..
از متفاوت بودن نترس!