
آقا من سوال دارم !!
میگما ...
چرا وقتی ما سرمون خیلی درد میگیره میگیم واااای سرم داره میترکه؟ ولی وقتی کمرمون درد میگیره میگیم واااااااای کمرم داره میشکنه ، یا وقتی پامون درد میگیره میگیم وااااااااااااای پام داره قلم میشه ..
چرا وقتی سرمون درد میگیره نمیگیم وااااای سرم داره قلم میشه؟ چرا وقتی کمرمون درد میگیره نمیگیم وااااای کمرم داره میترکه؟
اینا همش سواله ها .. سوالاتی که در دوران خانه نشینی به ذهن آدم میرسه![]()
![]()
خوب .. حالا ذهنتون رو خیلی درگیر سوالات نکنین، بعداً هم میتونین جواب بدین![]()
حالا لطفاً متن زیر رو با دقت بخونین دوستان .. خیلی با دقّت بخونین هااااااا ..
بنام خدا ... شهین خانوم زن خوبی است ... شهین خانوم یه روز ساعت شش صبح پاشد لباس پوشید رفت خرید کنه .. گوجه خرید سبزی خرید شیر خرید ماست خرید کشک خرید سس مایونز هم خرید .. وقتی خریدهاشو کرد، داشت برمیگشت خونه که سر کوچه شون آقای رحمانی رو دید ... آقای رحمانی همسایه طبقه بالاشون بود .. آقای رحمانی سه تا نون سنگک خریده بود ... سلام علیک کردن و شهین خانوم حال خانواده آقای رحمانی رو پرسید .. آقای رحمانی گفت والا دور از جون شما، چند روزیه عیالم کمردرد شدیدی گرفته و مدام در حال استراحته، تمام کارهای خونه هم افتاده گردن من .. شهین خانوم گفت ای وای بلا دور باشه ازشون، اگه کاری از دست من برمیاد بفرمایید، من مضایقه نمیکنم، منم مثل خواهرتون .. آقای رحمانی تشکر کرد و گفت خدا از خواهری کمتون نکنه آبجی.. و خداحافظی کردن .. وقتی شهین خانوم رسید خونه دید براشون قبض آب اومده چهل و هشت هزار و دویست تومن ... قبض رو برداشت و اومد داخل و شروع کرد به ضد عفونی کردن خریدهاش که یهو یادش اومد ای وای صبح قرار بود زنگ بزنه به خواهرش شهلا که برای خرید کادوی تولد مادرشون باهاش هماهنگ کنه.. الان دیگه نزدیک ظهر بود و شهین خانوم با خودش فکر کرد الان اگه زنگ بزنم شهلا دلخور میشه که چرا صبح زنگ نزدی؟
از متفاوت بودن نترس!