بالا بلند عشوه گر و نقش باز من
کوتاه کرد قصه زهد دراز من
...........
مباحثی که در آن مجلس جنون میرفت
ورای مدرسه و قال و قیل مسئله بود
.........
چو لعل شکرینت بوسه بخشد
مذاق جان من زو پر شکر باد
مرا از توست هر دم تازه عشقی
تو را هر ساعتی حسنی دگر باد
.......
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم
کریمان جان فدای دوست کردند
سگی بگذار، ما هم مردمانیم
........
وصال او ز عمر جاودان به
خداوندا مرا آن ده که آن به
به شمشیرم زد و با کس نگفتم
که راز دوست از دشمن نهان به
..........
گر من به غم عشق تو نسپارم دل
دل را چه کنم؟ بهر چه میدارم دل ؟
............
جگر شیر نداری سفر عشق مرو
سبزه تیغ در این ره، ز کمر میگذرد
........
ای عروس هنر از بخت شکایت منما
حجله حسن بیارای که داماد آمد
..........
تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است
چه سر انجام خوشی گردش دنیا دارد
عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت
چه سخن ها که خدا با من تنها دارد.
..........
عکس دار کردن اشعار خود را به ما بسپارید ![]()
ولی خداییش چقدر شعر زیبا خوندیم با هم ![]()
از متفاوت بودن نترس!