* من وقتی مجله جدول رو برمیدارم، اول جدولهایی که دوست دارم رو حل میکنم، بعد میرم سراغ اونهایی که کمتر دوستشون دارم، اونهایی هم که کلاً دوست ندارم (مثل جدولهای سودوکو و هر چیزی که به ریاضی مربوط باشه) میذارم همسرجان حل میکنه
.. حالا همسرجان وقتی مجله جدول رو برمیداره به ترتیب از صفحه اول شروع میکنه حل میکنه و میره جلو .. یعنی محال ممکنه جدول صفحه پنج حل شده باشه و جدول شماره چهار حل نشده مونده باشه .. وقتی میگم محاله یعنی محاله هااااااا... من نمیدونم علیرغم این مسئله به این مهمی، چطور اینهمه سال با خوبی و خوشی کنار هم زندگی کردیم![]()
* قبل از کرونای بی تربیت
وقتی میرفتیم نون بخریم، یکی از بزرگترین لذت های من این بود که به محض اینکه سوار ماشین میشدیم، یه تیکه از نون تازه بکنم و داغ داغ گاز بزنم بخورم و لذتشو ببرم .. ولی اگه یه تیکه به همسرجان تعارف میکردم، خیلی جدی میگفت: نه ممنونم خانم، حالا میریم خونه سفره میندازیم نونها رو قیچی میکنیم یه تیکه با پنیر و سبزی میخورم
یعنی من موندم تو کار این بشر که چطور میتونه در برابر وسوسه عطر نون تازه مقاومت کنه؟![]()
* من اگه بخوام خبری رو به همسرجان بدم به اندازه سه ثانیه هم صبر ندارم .. یادمه یه بار زمانی که شاغل بود از اداره اومد و مطابق معمول لباس عوض کرد و رفت که دست هاشو بشوره، من رفته بودم پشت در سرویس بهداشتی و تند تند آخرین اخبار روز رو بهش میدادم
ایشون هم از همون داخل فرمودن: عزیزم من که قرار نیست تا شب اینجا بمونم که، الان میام بیرون میشینیم کنار هم، هرچی دلت خواست برام حرف بزن
... اصلاً چه معنی میده آدم اینهمه صبور باشه؟ ![]()
از متفاوت بودن نترس!