چهارشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۹ - 10:30 - نگین شیراز -
دیشب خواب میدیدم یه آقایی از تهران داره میاد شیراز و قراره با عمه من ازدواج کنه!!!! میگفتن این آقا مدیر مدرسه ست و اسم مدرسه شون هم مدرسه فرح هست .. گفته من میخوام برم شیراز و با خانمی بنام فرح ازدواج کنم!!! جالبه که اسم عمه من فرح بود .. بعد همسرم جلوی آینه داره تند تند صورتش رو اصلاح میکنه و به منم میگه زود باش زود باش این بنده خدا تو فرودگاه منتظره باید بریم دنبالش .. منم هی میگم بابا جان عمه من سالهاست که فوت کرده! حالا درسته اسمش فرح بوده ولی الان دیگه در قید حیات نیست!! ولی همسر جان بجای اینکه به حرف من فکر کنه هی میگه زود باش عزیزم این آقا تو فرودگاه منتظره بریم دنبالش، زشته دیر کنیم![]()
از سوالاتی که در ایام قرنطینه به ذهنم رسید: به نظر شما چرا فیل اینقدر چروکه؟![]()
از متفاوت بودن نترس!