آقا مگه ما واسه شستن ظرفها ماشین ظرفشویی نداریم؟ مگه واسه شستن لباسها ماشین لباسشویی نداریم؟ مگه واسه شستن ماشین کارواش نداریم؟ خوب بابا چرا بجای اینکه آدما برن حمام و سه سااااااعت مشغول بشور بساب!! باشن، دانشمندان یه ماشین آدمشویی!! اختراع نمیکنن؟!!
خوب بابا جان، ما خسته ایم .. خسته!!
قدیما حمّام های عمومی کارگر داشتن. یا بعبارتی همون دلّاک ... یادش بخیر حمام چرنداب تبریز یه کارگر داشت به نام لیلی باجی. این لیلی باجی همیشه بوی سفیداب میداد!! هنوزم با گذشت اینهمه سال، بوی سفیداب برای من مترادف است با لیلی باجی!! یعنی این لیلی باجی که الهی اگه هست خدا حفظش کنه و اگه فوت کرده خدایش رحمت کناد، همچین منِ بینوا رو که یه الف بچه پیزوری! بودم با آب داااااااغ میشست و میسابید که انگار مسئول تمام مشکلات مملکت من بودم!!! تا یک هفته تن و بدنم از جای زخمهای کیسه میسوخت و تا میومد یه کمی خوب بشه دوباره حمام بعدی!! بعدشم موهای بلندم رو خیس خیس با "تختَه دَراخ" یا همون شونه تخته ای همچین شونه میکرد که نصفش گیر میکرد لای دندونه های شونه و کنده میشد و نصف دیگه اش هم میموند واسه حمام بعدی! بخدا عین بچه خرگوشی که در چنگالهای قدرتمند شهبازی اسیر باشه، فقط خودمو تا جاییکه میشد، مچاله میکردم و هی زیر لب مظلومانه میگفتم: آآآآآآخ!!! خلاصه فقط همینو بگم که اگه زندانی سی یا سی رو میسپردن دستش، به دو دقیقه نمیکشید که به جرمهای نکرده هم اعتراف میکرد!! الهی بمیرم واسه خودم که چقدر مظلوم بودم و هرگز هم زبان به اعتراض نگشودم!
کلاً نمیدونم این لیلی باجی چه پدر کشتگی با من بیچاره داشت! اصلاً حس میکردم هر وقت منو میبینه لبخند موذیانه ای میزنه و تو دلش میگه:هاه هاه هااااااااه!! بیا که خوب گیرت آوردم جووووجه!!! تازه چیزی که بیشتر دلم رو به درد میاورد این بود که علیرغم همه ی شقاوت ها و بی رحمی هاش!!! خدابیامرز مادرم بهش انعام هم میداد!!!! الهی شکر که از دست لیلی باجی خلاص شدم...... ولی خودمونیم، گاهی چقدر لزوم بودنش احساس میشه!
...............
گرمابه اخلاق پور شیراز .. تأسیس 1327 هجری شمسی، یعنی حدود هفتاد سال قبل:
http://www.upsara.com/images/ig7q_20171007_181331.jpg
از متفاوت بودن نترس!