میانسالی دوره قشنگیه. میانسالی خوبی های زیادی داره که یکیش آهستگی و تأنّی هست. هیچ عجله ای برای انجام هیچ کاری نداری. از اون شتابزدگی و بدو بدوی دوره جوانی دیگه خبری نیست. کارها رو در نهایت آرامش انجام میدی و لذت بیشتری از انجامشون میبری. شاید یکی از دلایلش این باشه که توان جسمیت کمتر شده. خوب این بجای خودش درسته، اما فقط این نیست. حتّی در مورد کارهایی که نیاز به قدرت جسمانی هم ندارن، آدم آهسته تری میشی.
گاهی چند ثانیه به ظرف های نَشسته داخل سینک خیره میشی اما تو دلت میگی: حالا بعداً، فرار که نمیکنن. بعدش با یه لیوان چای تازه دم میای لم میدی روی مبل، از پنجره به برگ درختهای توی حیاط نگاه میکنی، به صدای تکون خوردن برگها و لمس برگ کناری که انگار با هم دست میدن و گاهی هم همدیگه رو بغل میکنن، گوش میکنی و لذّت میبری. گاهی از جیلینگ جیلینگِ هم زدن یه تیکه نبات داخل لیوان چاییت به اندازه شنیدن یه موسیقی زیبا لذت میبری. گاهی از لمس ورق های کتاب دست دوم جدیدی که خریدی به اندازه لمس یه گلبرگ لطیف لذت میبری.
گاهی از زنگ زدن به عزیزی که میدونی کمتر کسی سراغش رو میگیره. زنی که سالهاست تنهاست و تنهاییش رو پذیرفته و باهاش کنار اومده. از چند دقیقه حرف زدن باهاش و اون حس رضایتی که بعد از قطع تماس بهت دست میده، لذت میبری. جمله آخرش توی گوشت زنگ میزنه، جمله ای که سرشار از قدردانیه وقتی میگه: "خیلی خوشحالم کردی، ممنونم که زنگ زدی" . وقتی شوق زیادش رو برای حرف زدن حس میکنی و اینکه بهت امان نمیده وسط حرفهاش جمله ای بگی، همینطور که داری صبورانه به حرفهاش گوش میدی و لبخند میزنی و با خودت فکر میکنی منی که قبلاً اصلاً آدم صبوری نبودم الآن چی شده که تا این حد صبور شدم؟ به دلیلش فکر میکنی. به میانسالی. با همون حس رضایت و لبخند روی لبت، بلند میشی به خودت یه جایزه میدی. یه لیوان نسکافه غلیظ با شیر زیاد و شیرینی کم. مزه مزه اش میکنی و به معنای عمیق این ترانه فکر میکنی و زیر لب میگی: درسته، زندگی همیشه همین بوده ...
آره، میانسالی دوران قشنگیه، با غمی که کنج دلت داری. مثل هر کسی که غمی کنج دلش داره، سعی میکنی لبی رو به خنده باز کنی. این به این معنا نیست که تو آدم خاصّی هستی، این فقط یعنی تو به وظیفه ات عمل کردی. با نشوندن لبخندی روی لب کسی، انگار غمی که توی سینه داری برات قابل احترام تر میشه. غمی که میدونی ازش رهایی نداری، هیچوقت ...
دنیا بدون جنگ نیز پر از بدبختی و صدمه است.