خیلی سخته زندگی مشترکِ این افراد با هم:
کسی که سالها با عادتِ خوبِ مطالعه زندگی کرده و نزدیکترین دوستانش کتابهاش هستن، با کسی که بزرگترین مطالعه زندگیش خوندن تابلوی مغازه ها بوده و کتاب خوندن رو ژست و ادای روشنفکری میدونه و هزینه کردن برای کتاب رو ولخرجی و نداشتن عقل اقتصادی.
یا کسی که سالها با وقت شناسی و خوش قولی زندگی کرده، با کسی که یکی دو ساعت تاخیر اینقدر براش بی اهمیته که حتی حاضر به یک عذرخواهی ساده هم نیست.
یا کسی که سالها با نظم و ترتیب و برنامه ریزی زندگی کرده با کسی که بی نظمی و شلختگی رو "کوول" بودن میدونه و از نظر خودش خیلی هم آدم با حالیه.
یا کسی که سالها عادات غذایی سالم و فعالیت بدنی قابل قبول داشته، با کسی که هفته ای دو سه بار فست فودهای رنگارنگ رو همراه با یه قوطی نوشابه رژیمی(!!) وارد دستگاه گوارشیش میکنه و مهمترین فعالت بدنیش دراز کردن دستش برای برداشتن کنترل تلویزیونه.
پ.ن: این نوشته هیچ ربطی به زندگی شخصی من نداره.
توضیح ضروری: باور کنید این نوشته هیچ ربطی به زندگی شخصی من نداره.
تآکید مؤکد: والا بخدا این نوشته هیچ ربطی به زندگی شخصی من نداره.
از متفاوت بودن نترس!