*چند روز قبل شیراز زلزله اومد. حدود ساعت دو بعد از ظهر. جالب اینجاست هیچکدوم از شیرازی های گل زلزله رو احساس نکردن غیر از من!!!!
* خیلی بیحوصله بودم. رفتم رو تردمیل، هشت دقیقه که گذشت بیحوصله تر شدم! دگمه خاموش رو زدم و اومدم پایین و گفتم: ولش کن پیاده میرم!! منظورم این بود که توی هال راه میرم. پسرم برگشته میگه : نه مامان این وقت شب پیاده نرو، هوا سرده
بعد رو کرده به خواهرش میگه: واسه مامان یه اسنپ بگیر پیاده نره! بزن عجله داره که زودتر قبول کنن، حاج خانوم توقف هم داری؟!! زودتر برو لباس بپوش اسنپ معطل نشه!
خلاصه که تا نیم ساعت دست گرفته بودن برای من مظلوم!
*دارم جدول حل میکنم دخترم هم کنارم دراز کشیده هی آستین بلوزمو میکشه هی نق میزنه!! بهش میگم: جای نق زدن، یه کلمه چهار حرفی بگو که حرف اولش قاف باشه حرف آخرش لام. شرحش هم اینه: مناسب، درخور.
یه ذره فکر کرده، میگه: لایق ِ برعکس![]()
*جدول حل میکنم، پسرم دراز کشیده رو کاناپه هی خودشو لوس میکنه! یکریزززز میگه حاج خانوم شام چی داریم؟ میگم: اونّان مونّان! یعنی از این، از اون. در واقع یعنی مروری بر یخچال!! هی میگه گشنمه پس کی شام میخوریم؟! میگم اینقدر غر نزن، بجاش یه کلمه شش حرفی بگو که شرحش اینه: الهه خواب در یونان قدیم. میگه: یونان رو نمیدونم ولی در ایران منم!! مامان گشنممممممه![]()
از متفاوت بودن نترس!