سلام دوستان، روز شما بخیر و نشاط و آرامش ![]()
طبق قولی که مدتی قبل به مریم بانوی گل داده بودم، امروز میخوام بخش هایی از کتاب ِ آرامش، نوشته مت هیگ ( و ترجمه خانم مریم فتّاح زاده) رو با شما دوستان خوبم به اشتراک بذارم. از همین نویسنده، اخیراً کتاب مشهور ِ "کتابخانه نیمه شب" رو خوندم و خیلی دوستش داشتم. اونم کتاب خوبیه و سر فرصت در موردش مینویسم.
و اما بخش هایی از "کتاب آرامش" :
درمان تنهایی: تنهایی به معنای نداشتن همراه نیست. زمانی احساس تنهایی میکنیم که گم شده باشیم؛ اما گاهی این گم شدن درست در میان جمع اتفاق می افتد. شدیدترین احساس تنهایی زمانی ست که با کسانی باشید که از جنس شما نیستند. درمان تنهایی وجود افراد بیشتر نیست. درمان تنهایی این است که خود را بشناسیم.
کار: همیشه لازم نیست کار خاصّی انجام دهید یا به نتیجه خاصی برسید. مجبور نیستید اوفات فراغتتان را مفید بگذرانید. مجبور نیستید سراغ ورزش تای چی بروید یا همه ی کارها، حتی پخت نان را خودتان در خانه انجام دهید. گاهی می توانید فقط باشید و احساس کنید و اوفاتتان را سپری کنید و چیپس بخورید و به زندگی ادامه دهید. این کار ِ کمی نیست.
گلابی: حرکت رو به جلو عالی ست؛ اما گاهی به حرکت عرضی هم نیاز داریم. برای مثال من نشسته ام و دارم گلابی میخورم. هیچ نمیدانم در آینده چه اتفاقی قرار است بیفتد؛ اما از اینکه زنده ام و میتوانم روی کاناپه بنشینم و گلابی بخورم، سپاسگذارم.
نان برشته: اینکه همواره به دنبال معنای زندگی باشیم، مثل این است که همواره به دنبال معنای نان برشته باشیم؛ در حالیکه گاهی بهتر است بی خیال ِ معنا شویم و نان برشته مان را بخوریم.
اتّصال: همه ی ما روی یکدیگر تاثیر میگذاریم. همه ی ما به شکل های مشهود و نامشهود به یکدیگر متصل هستیم. شاید به همین دلیل است که یکی از ساده ترین راه های شادمانی، خوشحال کردن دیگران است. در واقع دلیل ِ دیگر خواهی، خودخواهانه است. هیچ چیز به اندازه ی فکر نکردن به خودمان، خوشحالمان نمیکند.
چهار راه: گاهی وقتی باید تصمیمی بگیریم، احساس میکنیم که باید سریع باشیم. در واقع کلمه ی "مصمّم" اغلب مترادف با "سریع" بکار می رود. در حالیکه وقتی به چهارراهی می رسیم، اغلب بهتر است بایستیم، پشت چراغ قرمز کمی منتظر بمانیم و نگاهی به نقشه بیندازیم. به هر حال، اگر مسیرمان درست نباشد، حرکت پیشرفت محسوب نمیشود.
آینده به روی شما گشوده است: برای آنکه امیدوار باشید، لازم نیست از آینده خبر داشته باشید. فقط کافی است مفهوم احتمال را بپذیرید. بپذیرید که نامشخص بودن آینده، کلید امیدواری است و آینده هایی هست که از امروز روشن تر و زیباتر است. آینده به روی شما گشوده است.
دردهای فزاینده: وقتی همه چیز خوب پیش برود، ما دیگر رشد نمیکنیم؛ چون برای رشد کردن به تغییر نیاز داریم؛ چون رشد یعنی تغییر. ما معمولاً در مواقع سختی متحول می شویم. اغلب باید شکست بخوریم تا یاد بگیریم، درست مثل ورزشکار پرورش انامی که به وزنه نیاز دارد تا عضلاتش را قوی تر کند. در دنیای بدون کشمکش، رشد غیر ممکن است.
*دوستان، حٌسن بزرگی که این کتاب داره اینه که نیازی نیست شما از ابتدای کتاب شروع به خوندن کنید و پیش برید. میتونید این کتاب رو بخش بخش بخونید چون هر بخش تیتر جداگانه و موضوعی جداگانه داره. از اون کتابهایی که خوبه آدم توی کیف دستی یا ماشین داشته باشه و در فرصت های کوتاه بخشی از اون رو بخونه.
اگه این برش ها رو دوست داشتین، در پست های بعدی بخش های دیگه ای از کتاب رو مینویسم.
مگه میشه پست گذاشت و آهنگ نذاشت؟!
از متفاوت بودن نترس!