با حفظ احترام فراوان برای همه کاشتی ها:
رفتم آرایشگاه (روم به دیوار
) همینطور که با انگشتام پوست بالای ابروم رو میکشم که خانمه ابروهامو مرتب کنه، یه خانم دیگه که توی نوبت نشسته میگه: ببخشید خانم، ناخن هاتون کاشته؟ با خنده میگم نه عزیزم، برداشته
بنده خدا اینقدر خندید که نگو! خوشحالم که برای چند لحظه تونستم خنده رو لبهاش بیارم. بعد بهش توضیح دادم که: نه عزیزم من به کاشت و داشت و برداشت فقط در مبحث کشاورزی معتقدم ولا غیر!
* چند شب قبل با همسرجان و بچه ها سر سفره نشسته بودیم شام میخوردیم. یهو برگشتم به بچه ها گفتم: بچه ها، میدونین من اسم شما رو چی گذاشتم؟ رو کردم به دخترم و گفتم: تو دَمی. دخترم متفکرانه سری تکون داد و با شیطنت گفت: اوه! پسندیددددددم!
بعد رو کردم به پسرم و گفتم: تو هم باز دَمی. شماها عین نفس منید. عین دم و بازدم. هرکدومتون نباشین من خفه میشم از بی هوایی. پسرم کمی فیلسوفانه نگاهم کرد و در حالیکه یه لنگه ابروشو بالا انداخته بود، گفت: تاثیر گذار بود حاج خانوم، توییتش کن![]()
![]()
از متفاوت بودن نترس!