* روحش شاد، عمه نازنینی داشتم که میگفت: دکتر یه قرص جدید بهم داده بود گفته بود شبی یه دونه بخور، وقتی از قوطیش در آوردم دیدم خیلی ریز و کوچولوئه، منم دوتاشو خوردم که افاقه کنه!!
* گاهی قرص فشار خونم رو میذارم کف دستم، کمی نگاهش میکنم و میگم آخه فسقلی! تو چه کاری از دستت بر میاد؟
* دوستی میگفت شبها که میخوام آرامبخش هام رو بخورم اول میبوسمشون بعد میخورم، میگم قربونتون برم که اگه شماها نبودین من دیوونه میشدم...
* توی یه مجلسی بودم، شنیدم یه خانم مسن به بغل دستیش میگفت: زانوت درد میکنه؟ از هَمو کفسول زردوو که دکتر بَرِی من نوشته، بوسّون بخور، اَی زانوت خوب نشد، بیو هرچی میخوی به من بوگو!!
* یه بار داشتیم میرفتیم سفر و مطابق معمول، اولین چیزی که برداشتم، داروهای من و همسر جان بود .. یکی از قرص هامون خیلی شبیه هم بود .. شیتِ قرص مات بود و نقره ای و قرص ها هم سایزشون یکی بود ... وقتی برگشتیم تازه متوجه شدیم در تمام طول سفر، همسرم اشتباهی داروی منو خورده، منم داروی ایشون رو!! از قضا حالمون هم خیلیییی خوب بود :))
گاهی مهم نیست دارو چی باشه، اینکه در چه شرایطی و با چه روحیه ای اون دارو رو مصرف کنی بیشتر اهمیت داره انگار ...
(حالا این یه بار من و همسر جان قسر در رفتیم دوستان! نرید داروهای همسرتون رو بخورید، بعد بگید ای خدا خیرت نده نگین بانو، این چه تجویزی بود؟ من گردن نمیگیرمااا) :))
همه در تلاشند که بشریت را عوض کنند