امروز هفتم مهره ... روز آتش نشان ... با همسرم رفتیم یه جعبه شیرینی گرفتیم و رفتیم مرکز آتش نشانی ... شیرینی رو بهشون دادیم، روزشون رو تبریک گفتیم و براشون آرزوی سلامتی کردیم ... چقدررر که خوشحال شدن، با لبخند دعوتمون کردن به چایی ... تشکر کردیم و دعاشون کردیم و بیرون اومدیم ... تا دم در بدرقه مون کردن و یک ریز تشکر میکردن ... دیدن خوشحالیشون حال ما رو هم خوب کرد... این کار رو از همشهری دادوی بزرگوار یاد گرفتم. یه سال همراه دختر گلشون رفته بودن با شیرینی از آتش نشان ها تشکر کرده بودن و تبریک گفته بودن ... کار خوب رو آدم باید یاد بگیره ...
خدای مهربون همه این قهرمان های بی ادعا رو از خطر و بلا حفظ کنه. الهی آمین ...
امشب مهمون دارم ... یکی دیگه از جوان های خوبمون داره از ایران میره و من ازش خواستم که لابلای کارها و شلوغی های روزهای قبل از رفتنش یه شب رو به ما اختصاص بده ... از سر لطف قبول کرد .. خورشت سبزی شیرازی رو خیلی دوست داره .. میخوام براش خورشت سبزی درست کنم ... جوون خوبیه .. حیف که داره میره .. برای همیشه ...
همه در تلاشند که بشریت را عوض کنند