![]() |
![]() |
|
| از آن شادم که در هنگامه درد ... غمی شیرین دلم را می نوازد |
|
در لرستان ، یک زن در پیکار تن به تن ، گرگ گرسنه ای را با دستان خود خفه کرد ـ جراید
حتی یک وزیر زن هم وارد کابینه نشد ـ جراید .... شنیـــــــدم کـــــــه اندر لرستــــــــــان ، زنی زنی شیر زن ، نــــی که همچـــون منــــی ! چــــــــــــو با گرگ درّنـــــــده پیکـــــــــار کرد بر او ، بـــــی امان ، حملــــــه بسیـــار کرد در آغـــــــــاز ، از وی توانــــــــش ستــــــاند پس از آن ، به تدبیـــــــــــر ، جانــش ستاند ندانـــــم گر او زن بـــــــوَد ، من کیَـــــــــم ؟ که قادر به قتـــــــــل (!) مگس هم نیَـــم ! زن گرگ کــــــــــش ، به که باشـــــــد وزیر که با هرچه گرگ است ، گوید : " بمیر " ! به کابینـــه وارد ، گـــــر این زن شـــــــــود وطن سر به سر ، جمله گلشــــــن شود نمانَد دگـــر گرگــــــــــــی اندر وطـــــــــن کنـــــــــد یک به یک ، گرگها را کفَـــــن !! ..... شکسته نفسی ذاتی " نگین شیراز " (!) مانع از این شد که بگوییم سروده بالا در هفته نامه گل آقا در زمان حیات آن مرحوم ، به چاپ رسید و پیام محبت آمیز آن بزرگوار را برایم به ارمغان آورد ... روحش شاد ... یادش گرامی ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 13:10 توسط نگیــن شیــــراز |
|
|
مدتها بود میخواستم شعر زیر رو تقدیم کنم به فهیم و سهیلای عزیز که منتظر دنیا اومدن مسافر کوچولو
و نازنینشون هستند ... امروز صبح سری به کلبه صمیمی شون زدم و دیدم که امروز روز تولد فهیـم عزیز هم هست ... با تبریک صمیمانه به این دوســـت عزیز و آرزوی بهترین های دنیا برای خودش و خانواده ی کوچولو و عزیزش ... ...... عیـــــال بنــده اکنـــــــــون بار دار اســـت ادا هایش عجیب و بی شمـــار اســـت ! گهـــی میلش کشد بر سیـــب شیــرین گهی آلوچـــــــه ی ترشـــش ویار اســت گهـــی بی خــواب از شب تا سحـــر گه زمانی خفتـــه از شب تا نهــــار است ! گهی عشقش به من ماننــــد لیلـــــی گهـــی از سایه ام هم در فرار اســت ! زمانی بیخـودی غش غش بخنــــــــدد زمانی عین برج زهــــــــــر مار است !! کنون از ظــــــــرف شستن ناگزیــــرم ! چرا ؟ چون مادرش هم در کنار است ! اگر چه زن ذلیلـــــــی کار من نیست ! ولی طفلک ! بمیــــرم ! بار دار است ! ....... دیدم خاطره زیر بی مناسبت با پست بالا نیست .. گفتم بنویسمش ... بخوانید یکی از عظیم ترین سوتی های نگین شیراز را و بدانید سوتی دادن های علی نازنینم به کی رفته ! یه روز صبح واسه یه آزمایش ساده رفتم آزمایشگاه و قرار شد عصر برم جواب آزمایش رو بگیرم ... عصر که رفتم و برگه آزمایش رو از آقاهه (!) گرفتم ، همونجا بازش کردم و وقتی چشمم به واژه ی غریب و نا مآنوس (!) positive افتاد ، خطاب به آقاهه (!) گفتم : شما مطمئنید آقا ؟ !! ( خبر مرگم منظورم این بود که مطمئنید آزمایش اشتباه نشده ؟ ) که آقاهه بی نوا (!) در حالیکه سرخ و سفید میشد گفت : والاّ خانوم شما باید مطمئن باشید ، نه من !!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 10:29 توسط نگیــن شیــــراز |
|
|
مـــــردها کاین گریه در فقدان همســــــــر می کنند
بعد مرگ همســـــــر خود ، خاک بر سر می کنند ! خاک گورش را به کیسه ، سوی منزل مـــی برند ! دشت داغ سینـــــه ی خـــــود ، لاله پرور می کنند چون مجانین ! خیره بر دیوار و بر در مــــــی شوند خاک زیر پای خود ، از گریه ، هــــــی ! تر می کنند روز و شب با عکــس او ، پیوسته صحبت می کنند دیده را از خون دل ، دریای احمــــــــر مــــی کنند ! در میان گریه هاشان ، یک نظر ! با قصد خیــــــر !! بر رخ ناهیـــــــد و مینـــــــــا و صنــــــوبر می کنند ! بعدٍ چنــــــدی کز وفات جانگــــــــداز ! او گذشـــت بابت تسلیّت خـــــــود ! فکــــر دیگــــــر مـــی کنند دلبری چون قرص ماه و خوشگل و کم سن و سال جانشیـــــــــن بی بدیل یار و همســـــــر می کنند کـــــــــج نیندیشید !! فکــر همســـــــر دیگر نیَند ! از برای بچـــه هاشان ، فکر مـــــــادر مـــی کنند !!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 23:15 توسط نگیــن شیــــراز |
|
|
نتونستم انتخاب کنم !
از همون اول هم که مسابقه جمله سازی رو گذاشتم ، میدونستم که کار من نیست انتخاب فقط یکی از شماها ... اصلاً نمی تونم تفاوتی بذارم بین عزیزانی که میان و قدم روی چشم من میذارن ... چه اونایی که با ذوق و ابتکار جمله سازی کردن و چه اونایی که با یه شاخه گل یا چند کلمه فقـــط حضور خودشون رو صمیمانه اعلام کردن ... ممنون که هستین ... ممنون که نمیذارین احساس تنهایی کنم ... "برج سفیــد" ، یکی از کارهای قدیمی منه که برام خیلی عزیزه ... تقدیم به تک تک شما که برام عزیز هستین و ارزشمند ... ..... این روزها ، خانه های زیبا و ارزشمند قدیمی ، منبع در آمد های سرشار برای برج سازان شده ، و بیل و کلنگ هاست که خاطرات زیبا و شیرین گذشته را زیر آوار مدفون می کند ... متآسّفانه ، خانه ی قدیمی پدر بزرگ من نیز در تبریز ، از این آفت روز مصون نماند و تابستان گذشتـــه که سفری به زادگاهم داشتم و برای تجدید خاطرات ، سری به کوچه ی قدیمی زدم ، با کمال حسـرت دیدم که بجای آن خانه ، برج سفیدی ساخته اند بنام برج صدف ... مروارید قشنگ خاطرات کودکی من ، برای همیشه در دل این صدف پنهان شد ... " برج سفید " را به یاد خاطرات خوش آن ایّام سروده ام و به همه کسانی تقدیم میکنم که هنـــــــوز در لابلای گچ بری ها ، سرامیک ها و شیشه های سکوریت ، گذشته ها را جستجو می کنند ... و هرچه بیشتر می جویند ، کمتر می یابند ... ....... یک خانه ی قدیمـــی ، مادر بزرگ من داشت در باغ با صفایش ، ریحان و مرزه می کاشـت یک حوض گرد و آبی ، در آن میــــــان نمــایان می ریخت مهربانی ، با قطـــــــــره های باران نارنج و سیب و شب بو ، گلهای شمعــــدانی مه روی حوض زیبا ، شبها به میهمــــــــــانی یاد گذشتـــــــه ی دور ، در کنج کنج خــــــانه دوران نوجوانی ، عشقــــــی که زد جوانـــــه آن درب های چوبی ، با شیشه های رنگی صندوق خاطـــــراتم ، آن خانه ی کلنگــــی ! .... اکنون به جای خانه ، آن خانه ی قدیمـــــی در آن محلّه ی پیر ، آن کوچه ی صمیمــــی سر بر فلک کشیده ، برجی به رنگ انـــدوه کمرنگ شد گذشتــــه ، در خانـه های انبوه یاس سپید خوشبو ، در خاک تیره خشکید دست تجدّد از بیخ ، گلهای تازه را چیــــــــد آن خانه از گذشتــــــــــه ، دیگر نشان ندارد حرفی برای گفتـــــن با دیگــــــران نــــــدارد آهی ز دل بر آرم ، چـــــون بگذرم از آنجــــا گم کرده ام در آنجا ، دوران کودکــــــــی را گــــــــم کرده ام در آنجا .... دوران کودکــی را ... اسفند ماه هزار و سیصد و هفتاد و نه خورشیدی .. شیراز |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 12:47 توسط نگیــن شیــــراز |
|
|
آقا یه سوال !
اگه یه روز روی آدرس نگین شیـــراز کلیک کردین و دیدین که به جای یه صفحه صورتـــی ملایم ، این صفحه جلو چشمتون ظاهر شد : " وبلاگی با این آدرس پیدا نشد " .... چیکار میکنین ؟؟ ....... ای بابا ، گریه نکنین !! بابا گریه نکنین تو رو خدا !! خوب زندگیه ، پیش میاد گاهی !! ای بابا چه دل نازکن اینا !! آهای پسر بپّر یه کارتن دستمال کاغذی بگیر و بیا ! خوب ! گریه هاتون تموم شد ؟؟ حالا پاشین یه مشت آب بزنین به صورتتون که باهاتون کار دارم ! آهان ... آفرین ... حالا مثل بچه های خوب بشینین فکر کنین ! فکر کنین و با کلمات " جغرافی" ، " پیچ گوشتی " و " شلغم" یه جمله بسازین ! جایزه بهترین جواب : تقدیم پست بعدی این کلبه صورتی به برنده خوشبخت !!! ضمناً مهلت ارسال پاسخ تا پایان وقت اداری !! یکشنبه هفته آینده می باشد .. ای آقا .. شما هنوز دارین گریه میکنین که !!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 15:11 توسط نگیــن شیــــراز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
عجب رسمیه ... رســـم زمـونه .. قصـه ی برگ و ... باد خزونــــه ... میرن آدما ... از اونا فقط ... خاطره هاشون ... به جا می مونه .....
|
|
RSS
|